سرباز قبل از اینكه به خانه برسد با پدر و مادر خود تماس گرفت و گفت:
پدر و مادر او در پاسخ گفتند: ((ما با كمال میل مشتاقیم كه او را ببینیم)).
پسر ادامه داد : ((ولی موضوعی است كه باید در مورد او بدانید؛ او در جنگ بسیار آسیب دیده
پدرش گفت: ((ما متاسفیم كه این مشكل برای دوست تو به وجود آمده است.
پسر گفت: ((نه؛ من می خواهم كه او در خانه ما زندگی كند)). آنها در جواب گفتند:
در این هنگام پسر با ناراحتی تلفن را قطع كرد و پدر و مادر او دیگر چیزی نشنیدند.
چند روز بعد پلیس نیویورك به خانواده پسر اطلاع داد كه فرزندشان در سانحه سقوط از یك ساختمان بلند
پدر و مادر آشفته و سراسیمه به طرف نیویورك پرواز كردند و برای شناسایی جسد پسرشان به
با دیدن جسد؛ قلب پدر و مادر از حركت ایستاد.
پسر آنها یك دست و پا نداشت.
حتی زمانی كه تردید داریم قلب ما در یقین است.

نظرات شما عزیزان:

.gif)
.gif)
.gif)
.gif)

خیلی هم اموزنده هست
امااشکمو دراورد
البته من اشکم دم دسته
خخخخ
.gif)
.gif)