بهتـریــن لـذتـ
ے ڪـــه تـوے בنـیـ
ــا هــســت ایــنـهــ کهـ
بـدونـیـ یهــ نـ
ـفـر خــیـــ ـ
ـلـے בوسِـــت دارــهـــ
عــ ـســ ـــ♥ـــل وبـــخدایا گر تو هم درد عاشقی را می کشیدی...پشیمان می شدی از اینکه عشق و آفریدی. صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل |
|
آخرین مطالبلینک دوستانپیوندهاابتدا ما را با عنوان عـــســـ♥ــــل وب لینک کنید سپس لینک خود را در این قسمت قرار دهید.
|
مـــ
امـ
الهـ
دسـ
یادم نیست
طلوع اولین گل سرخ بود
یا غروب آخرین نرگس زرد ؟!
که پروانه ها
تو را در من سرودند
یادم نیست
اولین شعرم را برای تو
که باران کجا می خواند
و پنجره ها فهمیدند
یادم نیست
کدام شب بو
از خواب عطر تو پرید
که سیب ها دانستند ... ادامه مطلب
می ترسم از نبودنت و از بودنت بیشتر.....!!!!
نداشتنت ویرانم میکند و داشتنت متوقفم....!!!
وقتی نیستی کسی را نمی خواهم و وقتی
هستی تورا میخواهم . . ! !
رنگهایم بی تو سیاه است و در ڪنارت خاڪستری ام...!
خداحافظی ات به جنونم میکشد وسلامت به پریشانی ام...!
بی تو دلتنگم وباتو بیقرار....بی توخسته ام وباتو در فرار.....!
درخیال مـن بمان....از ڪنار مـن برو.....!!!
من خو گرفته ام به نبودنت......!
از سڪوتم بترس …
وقتی ڪـه ساکـــت می شوم ….
لابد همـﮧ ی درد دل هایم را بـرده ام پیش خدا !!!...
هوا آرام
شب خاموش راه آسمان ها باز خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز رود آنجا که می بافند کولی های جادو، گیسوی شب را تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت برایت شعر خواهم خواند برایم شعر خواهی خواند ادامه مطلب بـیــا
بعضی وقتهــآ...
نفس نمی کشــــــــد هــــــــوا
قـــــــــدم نمی زند زمیـــــــن سکـــــــــوت میکنـــــد غزل
بــــــــدون تـــــو یعنی همین ...
![]()
شاید یه کسی شب ها برای اینکه خواب تو رو ببینه به خدا التماس می کنه شاید یه کسی به محض دیدن تودستش یخ میزنه و تپش قلبش مرتب بیشتر میشه مطمئن باش یه کسی شب ها بخاطر تو توی دریای اشک میخوابه و تو اون رو نمیبینی!
مهربان ترین آدم دنیا: مادر شیرین ترین لحظه ی زندگی: عیدی گرفتن یک بچه بهترین دوست نوجوانی: تنهایی بهترین هدیه ی جوانی: نگاه فتنه انگیز ترین چیز توی زندگی: دروغ بهترین هدیه دوران عاشقی: بوسه
کاش میدیدم چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است
آه وقتی که تو لبخند نگاهت را میتابانی
بال مژگان بلندت را میخوابانی آه وقتی که توچشمانت آن جام لبالب از جاندارو را
سوی این تشنه جان سوخته میگردانی موج موسیقی عشق از دلم میگذرد روح گل رنگ شراب در تنم میگردد دست ویرانگر شوق پرپرم میکند ای غنچه رنگین، پرپر من در آن لحظه که چشم تو به من مینگرد برگ خشکیده ایمان را در پنجه باد رقص شیطان خواهش را در آتش سبز نور پنهانی بخشش را در چشمه مهر اهتزاز ابدیت را میبینم
بیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست کاش میگفتی چیست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است
اینجا در قلب من ….
حد و مرزی برای حضور تو نیست به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم مگر ماهی بیرون از آب می تواند نفس بکشد مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم بگو معنی تمرین چیست ؟ بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟ بریدن از خودم را ؟ مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی … از من نپرس که اشک هایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم همه می دانند که دوری تو روحم را می آزارد تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند نگاهت را از چشمم برندار مرا از من نگیر … هوای سرد اینجا رو دوست ندارم مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهایم ….
دلتنگــــی پـیــچـیـــــــــده نـیـســتــــــــ . . . ! یــــکـــــــ دل . . . ! یــکـــــــ آســـــمـــــان . . . ! یــکـــ بــــــغـــــض . . . !
و آرزو هـای تـــرکـــــــ خـــــــورده . . . !
بــه هـمــیـــن ســـــــادگـــــــی
دلتــــــــــنگـــــــی ها
گاه از جنس اشــکند .... و گاه از جنس بغــــــــض گاه سکـــوت ميشوند و خاموش ميمـــــــانند گاه هــق هـــق می شوند و می بارند دلتنگــــی من برای تــــــــو اما جنس غريبــــــــی دارد روزها یکی پس از دیگری به پایان
می رسند …
و در پی روزها عمر من … خسته نباشی سرنوشت ….! می بینی ؟! دست در دستان تو تمام راه را بیراهه رفتم شنیدم کسی می گفت : چشمانت را ببند ! اعتماد کن … به قیمت تمام روزهای رفته چشم هایم را بستم … اعتماد کردم …! بهای سنگینی داشت اعتماد ! روزی …
چشمانم را باز کردم ؛ چیزی به نام ” عشق ” در راه همپا شدن با تو به تاراج رفته بود ! ![]()
√ بـَـعضے حــَــــــــــرفارو نـِـميشـِـہ گــُـفت آخر قصه که بیاید، پاک می کنم اشکهایم را
زنــدگــي هـيـچ گـاه بـه بـن بـسـتــــ نـمـيـرسـد
کــافـيـسـت چـشـم بـاز کـنـيـم و راهـهـاي گـشـوده ي بـيـشـمـاري را فـرا روي خـود بـبـيـنـيـم . خـدا کـه بـاشـد ، هـرمـعـجـزه اي مـمـکـن مـيـگـردد .
قلمت را بردار ،
بنویس از همه خوبیها ، زندگی , عشق ، امید و هر آن چیز که بر روی زمین زیبا است گل مریم ، گل رز بنویس از دل یک عاشق بی تاب وصال… از تمنا بنویس … از دل کوچک یک غنچه که وقت است دگر باز شود از غروبی بنویس که چون یاقوت و شقایق سرخ است بنویس از لبخند از نگاهی بنویس که پر از عشق به هر سوی جهان می نگرد قلمت را بردار ، روی کاغذ بنویس : زندگی با همه تلخی ها شیرین است …
ﭘﺴﺮﻩ:ﺑﺮﻭ ﺩﻳﮕﻪ ﻧﻤﻴﺨﻮﺍﻣﺖ ﺩﻳﮕﻪ ﺗﻤﻮﻣﻪ
ادامه مطلب وقــــ♥ــــتی کسی رو دوست داری از همه دنیا میگذری، تولده دوبارته اسم اونو که میبری وقــــ♥ــــتی کسی رو دوس داری میخوای بهش تکیه کنی، بگی که محتاجشی و بخاطرش گریه کنی وقــــ♥ــــتی کسی رو دوس داری حاضری دنیا بد باشه فقط اونی که دوست داری عاشقی رو بلد باشه حاضری که بگذری از مقررات و دین و درس وقــــ♥ــــتی کسی رو دوس داری معنی نداره دیگه ترس.. معنی نداره دیگه ترس وقــــ♥ــــتی کسی رو دوس داری بخاطرش میری به جنگ، بخاطرش دروغ میگی، قلبت میشه یه تیکه سنگ وقــــ♥ــــتی کسی رو دوس داری دنیا رو از یاد میبری دار و ندارتو میدی تا اونو بدست بیاری حاضری هر چی دوست نداشت بخاطرش رها کنی... حسابتو حسابی از مردم شهر جدا کن حاضری هر روز سر اون با آدما دعوا کنی... غرورتو بشکنی و بخاطرش گریه کنی
عشق بيداد من باختن يعني لحظه عشق جان سرزمين يعني يعني زندگي پاک عشق ليلي و قمار من مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق من عشق آميختن افروختن يعني به هم عشق سوختن چشمهاي يكجا يعني كردن پر ز و غم دردهاي گريه خون/ درد بيشمار عشق من يعني الاسرار كلبه مخزن اسرار يعني عــــــــــشــــــــــق
یک روز می بوسمت ! یک روز که باران می بارد،
خوشـــــــبختی یعنی...
در خاطر کسی ماندگار هستی ..
که لحظه های نبودنت را ...
با تمام دنیــــــــا عوض نمیکند.. قصه برق نگاهت مثل یک راز نهفته است مثل قصه های مجنون پر حرفهای نگفته است اگه تو بخوای بمونم من میگم با تو می مونم قلبت رو با هرچی خواستی پای این عشق می نشونم روزهای سختی دوری دلتنگی اما صبوری میگم ای خدا چی میشه اون بیاد پیشم به زودی حرفهای نگفته ساکت توی قلب من نشسته منتظر به دیدن تو گوشه ای تنها و خسته اگه تو بخوای می مونم اگه تو بگی می خونم این رو تو بدون همیشه عاشقت به پات می مونم
میتوانم عشق را درچشم تو جاری کنم؟ دیدمش ... تنم لرزید دلم خواست محو تماشایش باشم ؛
دلم خواست تا آخر عمر به او خیره باشم دلم خواست ...
با خطی از عطر دورم حصار کشید این دلخواه ترین اسارتی است ؛
که عادلانه ترین حکمش حبس ابد من است
زندگی زيباست زشتی های آن تقصير ماست
در مسيرش هرچه نازيباست آن تدبير ماست زندگي آب رواني است روان ميگذرد.......... آنچه تقدير من و توست همان می گذرد
بی تو برگی زردم دریای از دردم
هیچ وقت آروم نمی شم دنبالت می گردم
ناز دو چشمات عزیز می دونی بی تو نمی تونم
اشک دو چشمات غریبه می دونی بی تو نمی دونم
می شود در همین لحظه از راه برسی و جوری مرا در آغوش بگیری
در مــــــورد مردها حـســـــی هست که اسمشو میذارن "غیرتـــــــ" و به همـــــون حــــس در خانمها میگــــــن "حســـــــادتــ" اما... مـــــن به هــردوشون میگمــــ عشــــــــق!! تا عاشـــــــق نبـــــاشی نه غیرتی میشـــــوی نه حســـــــود! نگاه تــــــو ![]() ![]() ![]() ![]() با لمس ב ωــتاלּ تـــــــو
داغ ترین آغوش ها را از تنت آرامم! دارم به خیال تو راه میروم آرامم!… آرامم! آرامم،
و به تو سلام میکنم میدانی؛
|
درباره وبلاگنویسندگانآرشیو موضوعیآرشیو ماهانهلینک های ویژهدیگر امکانات
<-PollItems->
|